سال نو مبارک

از اینکه اینجا می نویسم احساس خیلی خوبی دارم.

یه جور احساس تعلق.مثل کسی هستم که چندین سال از خانه اش دور بوده و حالا دوباره برگشته.

اوضاع روحی ام همچنان بده.دیروز رفتم پیش مریم و کلی باهاش درد و دل کردم.

نمی تونم عکس نامزدی احسان و مونا رو از حافظه ام پاک کنم.

همیشه فکر می کردم من اینقدر قوی هستم که می تونم یک زندگی رو شروع کنم و اگر خوشم نیومد طلاق بگیرم ولی حالا به این باور رسیدم که اگر بخوام با کسی ازدواج کنم باید کسی باشه که هیچ وقت نخوام ازش جدا شم.من ٣ سال با این پسر دوست بودم حالا قطع شده و این همه تو روحیه من اثر گذاشته.

خیلی نامرده.اون کسی بود که می گفت من بعد از تو هیچ وقت عروسی نمی کنم ولی فقط یک ماه بعد ازجدایی رفت خواستگاری این دختره.

از دستش عصبانی ام.ولی این قاعده زندگیه

امیدوارم سال جدید سال خوبی برای همه و برای من باشه

/ 5 نظر / 14 بازدید
دست کوچولو

خوبه كه خودت رو خالي مي كني زمان بهت كمك مي كنه زمان.................

رضوان

سلام مرجان :) خوشحالم که دوباره نوشتی! زمان برای هر درد بی درمانی دواست! چه برسه به دردها و غصه های درمان دار! ... به خودت زمان بده.. حالا خیلی زوده که اون تصویر و این حس هات کمرنگ بشه.. مطمئن باش سال خوبیه برات امسال

رضوان

سلام مرجان. خوبی؟ یه چیزی بنویس! :)

خانه ما

زندگی را می شناسم...قصه ام وارونه نوشت....دل مستم را رها کرد ....به شبهایم گریه نوشت

رضوان

سلام مرجان. چرا نمی نویسی؟...